تنهایی خیلی سخته .اونم بعد از ۲۳سال زندگی مشترک.ادمی مثل من شلوغ عاشق هیجان .موزیک .سفر .دورهمی.نزدیک ۴ سال شد.ب زور خودم رو سرپا نگهداشتم.البته از لحاظ روحی ارامش دارم اون استرس و دلهره و توهین ها رو ندارم.ی ارامش دارم و هزاران فکر و دلتنگی.دلتنگ بچه هام .البته دخترممیاد میره.اما پسرم رو ۴ساله ندیدمپدرش اجازهنمیده.حق دادگاه هم دارم اما چ کنم ک ی ادم نفهم شریک زندگیم بود .ب دردسر و استرسی ک واسه پسرم درست کنه نمی ارزه تحمل میکنم ب امید روزی ک خودش بیا سمتم .هزار فکر و خیال ک نکنه اونم نیاد.نمیدونم.خودم موندم چمه.نمیخوام تنها باشم دلم میخواد زندگی جریان داشته باشه شادی باشه شلوغی باشه اخ ک چقدر دلم زندگی میخواد
برچسب:
نویسنده: هیراد حبیبی
تاريخ: پنجشنبه
2 تير
1401 ساعت: 14:20